تبليغاتX
Piconachi
به نام کسانی که باز میگردند زیرا هرگز نرفته اند....
برف می بارد در کوچه ی تنگ و دراز۲ دختر بچه بازی می کنند.یکی موهای صاف و بلندی دارد که با روبانی قرمز آنها را بافته است و دیگری موهایی کوتاه که به تازگی آنها را تیفوسی زده است.دختر بچه ها میخندند و آدم برفی درست میکنند.

برف می بارد.دو دختر نوجوان همراه دو پسر در کوچه قدم می زنند.هریک از پسرها دست دختری را در دست دارند دخترها لبخند می زنند و پسرها چیزی را زیر گوششان زمزمه می کنند.

برف می بارد.دو زن جوان از کوچه می گذرند و هر یک نوزادی را در آغوش دارد.برف بر روی حلقه زردشان می نشیند و زن ها به هم لبخند میزنند.

برف می بارد.دو زن میانسال با هیکل های بزرگ از خانه هایشان بیرون می آیند.یکی از زن ها عکسی را به زن دیگر میدهد.زن دیگر با وحشت به عکس دخترش در آغوش پسری نگاه می کند جیغی می کشد و از حال می رود.

برف می بارد.دو مرد جوان پیرزنی را روی برانکارد می گذارند و ژارچه سفیدی به روی او می کشند.دم درب خانه روبه رو پاهای زن تا می خورد و هیکلش با شدت به زمین می افتد و چشمان بی حالش به آگهی ترحیم زن روبه رویی خیره می ماند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 19:7  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 

سسسسسسسسسسسسسسللللللللللللللللللللللالااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستایه گلم من متاسفانه خیلی وقت نمی تونم آپ کنم متاسفم فعلا شرایطش نیست!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 20:45  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
سلام بچه ها این تست زیر را توی یک کاغذ برای خودتان بنویسید بعد برید جواب هایش را بخوانید اگر که تمام جواب ها را با صداقت نوشته باشید جواب خوبی می گیرید:

۱-این حیوانات را به ترتیب علاقه اتان دسته بندی کنید:

گاو گوسفند اسب ببر خوک

۲-برای هر کدام از این دوستانیک صفت بنویسید:

سگ گربه موش صحرایی قهوه دریا

۳-هر کدام از این رنگ ها را به کسی که دوستش دارید اختصاص دهید مثلا رنگ سبز را ...انتخاب کنید البته باید کسانی را که خیلی دوست دارید بگذارید:

زرد نارنجی قرمز سفید سبز

حالا بریم سراغ جواب ها و نتیجه عشق و علاقه شما به کسانی که انتخاب کردید:

۱-برای شما به ترتیب این ها به ترتیب مهم است

گاو:کارتان   گوسفند:عشقتان   ببر:غرور   خوک:پول   اسب:خانواده

۲-اینجا معلوم می شود که شما به آن هایی که گفتید چه احساسی دارید:

سگ:به خودتان   گربه:به عشقتان   موش صحرایی:به دشمنتان   قهوه:به زندگی مشترک   دریا:به زندگی خودتان

۳-اینجا هم می فهمید که تمام کسانی را که انتخاب کرده اید سرانجامش چه می شود:

زرد:هرگز فراموشش نمی کنید   نارنجی:او دوست واقعی اتان است   قرمز: همیشه در ته دلتان عاشقش هستید   سفید:مثل یک جفت روح می ماند   سبز:همیشه او را به یاد دارید

خوب حالا که نتیجه تست را دیدید نظرتان را بگذارید و ببینید اگر که همه را از ته دل گفته باشید چه جوابی گرفته اید؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:56  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
درست است که تهران یکی از ۱۰ شهر نامطلوب شناخته شده اما جذابیت هایی دارد که در هیچ کجایه دنیا نظیر آن وجود ندارد:

۱-تهران تنها شهری است که در وسط خیابان های آن نماز می خوانند.در پارک شام می خورند.در تاکسی اظهارات سیاسی کنند.در کوه برقصند اما برای دیدن نامزدتان باید به یک خانه خلوت رفت!!!

۲-تهران تنها شهری است که در آن۲نفر روی دوچرخه.۴نفر رو موتورسیکلت. ۷نفر تو ماشین.۲۵نفر می نی بوس.۶۰ نفر اتوبوس می نشینند.

۳-تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از خیابان عبور می کنند اتومبیل ها رو خط عابر پیاده می ایستند و موتورسیکلت ها از پیاده رو می روند.

۴-تهران تنها شهری ست که در آن چراغ ها همیشه قرمز است اما همه از آن عبور می کنند.

۵-در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست اما مردان به تمام جاهایی که دیده نمی شوند نگاه می کنند.

۶-تهران تنها شهری است که مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرف دار براندازی هستند.در مهمانی اصلاح طلب.در راهپیمایی محافظه کارند.در موتورسیکلت راست افراط و در مواقع عادی بی طرف هستند!!!

۷-رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است هر کس هرطور که بخواهد عمل می کند اما همه چیز به کندی پیش می رود.

۸-ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت۱۲۰ک م حرکت می کنند در خیابان ها ۳۰ ک م بیشتر نمی روند و در بزرگراه ها پارک می کنند تا راه باز شود.

۹-تهران تنها شهری می باشد که مردم در سطح شهر تمام صحنه های اکشن و بزن بزن را می بینند  و انواع و اقسام فحش های خانوادگی را می شنوند اما دیدن و شنیدن این جور برنامه ها در سینما ممنوع است.

۱۰-در شمال شهر تهران مردم در سال۳۰۰۰ میلادی زنگی می کنند اما در جنوب شهر زیبای تهران مردم در قرن۷۰ هجری قمری باقی مانده ان!

حالا خودتان بگویید کدام شهر به زیبایی و جذابی تهران وجود دارد؟!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 19:11  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
دستمال را یک بار از روی پیشانی ام باز می کنم  و دوباره محکم گره میزنم!حرارت مخم نوکه انگشتام را داغ می کنه.چقدر دلم می خواد بالا بیارم.میگرن میگرن بی انصاف....

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 17:58  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
ooooooooooooooooo
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:57  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
بهار است فصل شادی.شاخه های گوجه سبز سبز شده اند.پدر در ایوان بر روی صندلی گهواره ای برزیلی تاب می خورد و من ا برهنه در باغچه می دوم و حسی از قدرت در اهایم به حرکت در میاد.موهایم کوتاه کوتاه است. زیبا نیستم عارضه رنگ پریدگی دارم.مادر هر دوهفته یک بار مرا به دکتر می برد.فکر می کند تالاسمی دارم...

تابستان است. به تنهایی روی پله هایه حیاط نشسته ام و در هوای گرم و دم کرده به موسیقی کلاسیک غربی گوش می دهم.عاشق شده ام... زیبا هستم و موهایم کمی بلند شده اس...

پاییز است.درخت خرمالوی ژاپنی نارنجی شده است.صندلی گهواره ای برزیلی پوسیده و دیگر پدر درونش تاب نمیخورد.دلتنگ پدر هستم.از درختها طراحی می کنم.آروین استاد طراحی ام کارهایم را تاءید می کند. ما دربارهی عشق حرف میزنیم.او به سینه های من نگاه می کند و من به قانون عشق می اندیشم...

زمستان است. زمین یخ بسته است.بر رویه پله هایه یخ بسته حیاط نشسته ام وبا نوکه بوت های گرانقیمت و نوک تیزم بر روی زمین ضرب گرفته ام.موهایم را با گیره ای شت سرم به صورت نامرتب جمع کرده ام.باردارم.حالم از همه چیز به هم می خورد.مشتی برف پرت  می کنم و بلند می شوم اما به محض اینکه بلند میشوم با شدت از ۶پله به پشت بر رویه لیوان هایه شکسته شده ای که مادر زمانی که فهمید باردارم از شدت عصبانیت به حیاط انداخت می افتم و صدایه فریادم تمام کوچه را برمیدارد...

بهار هجده ساله بعد است.من تنها ام مادر وقت یفهمید که یکی از آن شیشه ها وارد رگه اصلی رانم و موجب قطع نخاعم شده  است سکته کردو چندی بعد برایه همیشه ازپیشم رفت.پدر هم....بر رویه ویلچر نشسته ام و به مورچه هایه کنار باغچه نگاه می کنم.قطره اشکی از گوشه چشمم می لغزد و شوری آن گوشه لبم را می گزد.به سختی ویلچر را برمیگرانم به سمته اتق.بعد از ۱۸سال هنوز بلد نیستم این ویلچر مادر سگ را بچرخانم. در آینه به خود می نگرم ته چهره ی زیبایی دارم.موهایم بلند است و

                                دیگر عاشق نیستم....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 16:9  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
تن خسته نمی شود از این سایش بی صدا

               روح آزرده است

دست مکش از این تلاش ناباورانه

                  هر چه بیشتر دیرتر....

                                            من عادت دارم که تحمل کنم

ببین خیس ام

                                  سینه ام

                                           چشمانم

                                                      لبانم

اما تو نمی بینی

                نگاهت فقط به پایین است

                                  نه این که محجوبی!نه اصلا!

 آن پایین چیزی است که برایه تو همه چیز است.

                            اما تو نمی دانی که حتی به اندازه ی تنگی آن هم برایم ارزشی نداری...!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:12  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
در کوچه ما زنیست که هر شب می میرد و به اندازه تمام بکارت ها باکره است.در همسایگی ما زنیست که هر شب باد را به بستر می کشاند و هر صبح آفتاب  را میزاید و در درد زایمان خود ماه را فاحشه می خواند. در این کوچه دخترکی ست که هر صبح عروسک هایش را به حجله می برد و هر شب خسته و درمانده باز میگردد.در همسایگی ما فاحشه ای است که هر شب با کوچه ها می خوابد و هر صبح خسته از بوی انواع ادوکلن هایی که بر تنش به جای مانده است شهر را عق میزند. در این ساختمان دختری ست که موهایش را به باد موسیقی ملایم می سپارد تا پسران همسایه را شیدا کند. در کوچه ما خانه ایست.در این خانه شاعریست. در این شاعر شعریست که قطره قطره از گوشه چشمانه پر گناهش می ریزد.در این کوچه زنیست که سال ها پیش یاءسه شده و در این کوچه پیرمردی خمیده است که از هوس هم آغوشی با زن هر شب می میرد و دیگر زنده نمی شود....
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:7  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
دوستانه گلمان اگر عکس های خفن و بالایه ۱۸ سال می خواهید بیاید ادامه مطلب!!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 15:35  توسط شقایق جوووووووووووووووووووووووووووون | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من خودم هستم و برایه خودم می نویسم زیرا می دانم کسی نوشته هایم را نمی خواند... هرگونه داشت,کاشت,برداشت از مطالب اینجا بدونه ذکر نام منبع کمی ایراد دارد!!!! دوستتون دارم می دونم شما هام دوستم دارین بهم نمی گین!!!

نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
پیوندها
یه شاهد
hani
شاید...باکره!
نیما نذری
آنت
حمید
امیییی ر
ناناز
یه دوست
کاریکلماتور
دل شکسته
خنده بازار
شراره از هیچ چیز نمی ترسه!!!
سپیده دیگه دیگه...
الی موشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Piconachi


<-BlogTitle->

<-BlogDescription->



<-PostContent->
ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |


Design By : Night Skin